تبليغاتX
متولد پاریس
Paris , je t'aime

اين زمان نيست كه در ما مي گذرد تا به روزان و شبانش تقسيم كنيم اين مائيم كه هزار توي


زمان به لايه هاي پيري و پختگي مي رسيم ،.خوشا او كه رد پاي خويش را بر كالبد دواير


زمان نقش مي زند تا به اثبات غلبه انسان بر ذات زمان و بر ذهن همة زمان ها دست يابد.



برگرفته از سايت استاد محمود دولت آبادي : http://www.dowlatabadi.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 18:14  توسط پاریسی  | 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


سرها در گریبان است


کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را


نگه جز پیش پا را دید ، نتواند


که ره تاریک و لغزان است


وگر دست محبت سوی کسی یازی


 به کراه آورد دست از بغل بیرون


 که سرما سخت سوزان است


نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک


 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت


نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم


ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟


 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین


هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای


دمت گرم و سرت خوش باد


سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای


منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم


منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور


 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور


نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم


بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم


حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد


 تگرگی نیست ، مرگی نیست


صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است


من امشب آمدستم وام بگزارم


 حسابت را کنار جام بگذارم


چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟


فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست


حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است


و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده


به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است


حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان


نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین


درختان اسکلتهای بلور آجین


زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه


غبار آلوده مهر و ماه


زمستان است

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت 15:47  توسط پاریسی  |