|
Paris , je t'aime
|
شما همراه زاده ايد و همراهيد تا ابد
همراهيد تا آنگاه كه بالهاي سپيد مرگ
توالي روزهاتان پريشان كند.
آري همراهيد
حتي در سكوت و صلابت خداوند
اما در ميانه ي اين همراهي جايي بايد
هان! به نسيم عطر آگين ملكوت اجازه دهيد
تا در ميان شما به رقص در آيد.
و دوست بداريد !
اما عشق را به زنجير بدل نكنيد.
جانهاي شما چون دو سر زمين بايد و دريايش در ميان
جام يكديگرپركنيد اما از يك جام ننوشيد.
از نان خود به هم بدهيد اما هردو از يك نان مخوريد.
همگام با هم نغمه بسازيد
پاي بكوبيد وشادمان باشيد
اما امان دهيد تا هريك در حريم خلوت خويش آسوده باشد و تنها.
همانند تارهاي چنگ كه هركدام تنهايند
اما به كار يك ترانه ي واحد در ارتعاش.
دل سپردن حكايتي است دلپذير
اما دل را نشايد به اسارت دادن
كه تنها دست هاي زندگي خانه ي دل است و بس.
در كنارهم بايستيد اما نه بسيار نزديك
كه ستونهاي معبد به جدائي استوارند.
و بلوط و سرو در سايه ي هم سر به آسمان نكشد.
"جبران خلیل جبران"