|
Paris , je t'aime
|
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
ترانه ای از احسان خواجه امیری
|
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی |
گفتم منم غریبی از شهر آشنائی | |
|
گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری |
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی | |
|
گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی |
گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی | |
|
گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی |
گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی | |
|
گفتا جوی نیرزی گر زهد و توبه ورزی |
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی | |
|
گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی |
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی | |
|
گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم |
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی | |
|
گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی |
گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائ | |
|
گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند |
گفتم حدیث مستان سری بود خدائی |