تبليغاتX
متولد پاریس
Paris , je t'aime

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد


آب بر آتش تو ريختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شيوه


هيچ چيزش بجز از وصل تو خشنود نکرد

آنچه از عشق کشيد اين دل من ٬ که نکشيد


وانچه در آتش کرد اين دل من ٬ عود نکرد

گفتم : ”اين بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟“


گفت دلبر که: ”بلی کرد ! ولی زود نکرد! “

گر چه آن لعل لبت عيسی رنجورانست


دل رنـجـور مـــرا چارهء بهـــبـــود نکرد

جانم از غمزهء تير افکن تو خسته نشد


زانکه جز زلف خوشت را زره و خود نکرد

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد


آب بر آتش تو ريختم و سود نکرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 18:10  توسط پاریسی  | 

براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند.

 

 مغز بگفت که مراست اين مقام که همه دستورات از من است.

 

 سلسله اعصاب شايستگي رياست، از آن خود خواند که منم پيام رسان به شما ، که بي من پيامي نيايد .

 

 ريه بانگ بر آورد : هوا، که رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست.

 

 و هر عضوي به نحوي مدعي

 

تا به آخر که سوراخ مقعد دعوي رياست کرد.

 

 اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند

 اختلال در کار اعضاء پديدار گشت.

 

روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسيد.

 

نتيجه اخلاقي :

 چون لازمت رياست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدي رياست کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 12:38  توسط پاریسی  | 

خرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد

 که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟

 

کلاغ پاسخ داد: چرا که نه

 

 خرگوش بنشست بي حرکت

 

روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد.

 

 

نتيجه اخلاقي :

 

لازمت نشستن و کار نکردن  بالا نشستن است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 9:10  توسط پاریسی  |