|
Paris , je t'aime
|
گنجشکي از سرماي بسيار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد.
گاوي گذر همي کرد و تپاله بر وي انداخت .
گنجشک ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.
گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد.
نتيجه اخلاقي :
هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.
هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.
گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان.
بوقلموني، گاوي بديد و بگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم
گاو پاسخ داد : گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز کني
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست
تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد
تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود
نتيجه اخلاقي:
با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني
دیوانگیات را جشن بگیر!
... زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیماراست،
عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید !