|
Paris , je t'aime
|
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد، نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا .بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب بپيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي؛ ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود، خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم .....
توي آفتاب لميده بودند ودرباره کارهايي که بايد بکنند و شايد بکنند و
مي خواهند بکنند سخن سرايي مي کردند
امابه محض اين که سر و کله يک "کردم"کوچولو پيدا شد
"تمام"بايدها"و " شايدها"و " خواهندها"
پابه فرار گذاشتند و هفت سوراخ قايم شدند.
دورترين دلتنگي آدمي با من است
گفته بودم
روزي باران دريا را خيس خواهد کرد
و تلخ ترين روز ماه خواهد رسيد
و تلخ ترين تبخير
آسمان را سياه خواهد کرد
جايي به من بدهيد
تمام دلتنگي آسمان با من است
گفته بودم
شبي ماه آب خواهد شد
وتمام پنجره ها غريب
و زمين تنها خواهد مرد
جايي به من بدهيد
تمام تنهايي زمين با من است
گفته بودم روزي
تمام عکس هايمان را از زندگي پس مي گيريم
گفته بودم ديگر
از آسمان هواپيمايي نمي گذرد
و هيچ مسافري به جهان نمي رسد
و ما با چترهاي بسته به دنيا مي آییم
و با چترهاي باز به خواب مي رويم
جايي به من بدهيد
شايد يکي از ميان ما
شب کوچکي از نخستين شادماني را به ياد آورد
شب کوچکي که زير ماه
شب کوچکي کنار چند شعر ساده ي روشن
شب کوچکي ميان تمام شب هاي دنيا
شبي که ابتداي کلمات بود
جايي به من بدهيد
جايي براي خنديدن
جايي براي خيره شدن
شب کوچکي از تمام دنيا با من است