|
Paris , je t'aime
|
آندره ژید - بخشی از کتاب مائده های زمینی
میان ماندن و رفتن مردد است روز در عشق... عشق با شفافیت اش بعد از ظهر مدور خلیجی است اکنون جایی آن جا که جهان در سکون سنگ میشود همه چیز پیداست و همه گریزان همه چیز نزدیک است و لمس ناشدنی کاغذ، کتاب، مداد، لیوان آرمیده در سایه نام هایشان زمان در شقیقه هایم می تپد تکرار می کند هجاهای یکسان خون را نورچراغ دیوار خونسرد را به نمایش خیالی بازتاب ها بدل می کند خویش را میان یکی چشم می یابم به تماشای خویش در نگاهی تهی لحظه فرومی پاشد. بی حرکت می ایستم و می روم: درنگی کوتاه ام
از: اکتاویو پاز