تبليغاتX
متولد پاریس
Paris , je t'aime
بنفش افزايش دهنده و تقويت كننده سطح هوشياري و خودآگاهي است.

بنفش تأثيرات ذهن ورزي (مديتيشن) را افزايش مي دهد.

بنفش عملكرد صحيح سيستم لنفي (غدد لنفاوي) را بهبود مي بخشد و در مواقع يائسگي خيلي مفيد و سودمند عمل مي كند.

بنفش رنگ خنثي كننده زخم ها و صدمات عاطفي و احساسي است و براي رشد و توسعه معنوي مفيد واقع مي شود .

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:10  توسط پاریسی  | 

فيروزه اي رنگ آرامش فكري و ذهني است و با انسدادها و موانع حك شدن در خاطر و ذهن و روان مبارزه مي كند. فيروزه اي به عنوان يك تقويت كننده عمل مي كند و مي تواند به تنظيم مجدد و ايجاد تعادل در روده كوچك و بزرگ كمك كند. فيروزه اي رنگي است كه به پيشرفت و تسهيل رشد معنوي كمك شايان توجهي مي كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 23:50  توسط پاریسی  | 

آبي رنگي ملايم و سرد است كه تأثيري آرام بخش و تسكين دهنده در داخل و خارج از بدن در بر دارد. رنگ آبي در درمان اختلالات و مشكلات خواب و سردردها خيلي مفيد و مؤثر واقع مي شود و در عين حال، خاصيت ارتجاعي و انعطاف پذيري بافت و نسوج در اعضاي بدن را به حالت تعادل درمي آورد و منظم مي كند. رنگ آبي در رفع انواع گونه هاي گرفتگي عضلات و دل دردهامفيد است و اثري ضد باكتري دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 13:29  توسط پاریسی  | 

سبز رنگي تسكين بخش و آرامش دهنده است كه به كاهش تورم و التهاب مفاصل، بافت ها و نسوج كمك مي كند؛ اين رنگ به جسم آرامش مي بخشد و به كاهش التهاب كمك مي كند. سبز رنگ طبي، آرام و تسكين يافته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 23:41  توسط پاریسی  | 

زرد رنگ پالايش و تطهير مطلق است، كه وضوح و شفافيت عقل و خرد را برمي انگيزد و نيز سموم و ناخالصي ها را پردازش و ريشه كن مي كند. زرد به واسطه توانايي بخشيدن براي غلبه بر عدم قابليت ها و قدرت و استحكام بخشي به عملكردهاي غدد درون ريز داخلي بدن به افراد كمك مي كند.

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 0:18  توسط پاریسی  | 

نارنجي سمبل شادماني، لذت، خوشي، موفقيت و نشاط است و به سرحال آمدن روحيه كمك مي كند، از اين رو، براي درمان مشكلات مرتبط با افسردگي، اضطراب، دلشوره، ترس و وحشت بيمارگونه مورد استفاده قرار مي گيرد. نارنجي، اشتهاي سالم را برمي انگيزد و غرايز و اميال را افزايش مي دهد . رنگ نارنجي منبع گرمابخش، الهام بخش و درخشان تشويقي و ترغيبي براي همه جنبه ها و ابعاد زندگي محسوب مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 14:36  توسط پاریسی  | 

قرمز سمبل عشق و خشم و غضب خود زندگي است؛ كه به خاطر قدرت نافذش ـ به اين علت كه برترين رنگ هاست ـ براي درمان كندي گردش خون، مشكلات و ناراحتي هاي قلب و عضلاني به كار گرفته مي شود. رنگ قرمز هيجان، شوق، اشتياق، شور، عشق، علاقه، جذبه و جوش و خروش به وجود مي آورد، احساس را برمي انگيزد و تأثيري شادي آفرين در بردارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 13:29  توسط پاریسی  | 

واژه « نارسیسسیزم» از کلمه یونانی «نارسیسوس» گرفته شده است. نارسیسوس در اساطیر یونان، جوان زیبا رویی است که تصویر خود را در آب چشمه ای می بیند و فریفته و شیفته خود شده، در آب غرق می شود. نیروهای مافوق بشر او را به گل "نرگس" تبدیل می کنند و سر انجام «خود شیفتگی»  نیز از نام او گرفته می شود. نارسیسیزم یا خود شیفتگی، هم مقوله ای روانشناختی می شود و هم مقوله ای فرهنگی، در سال 1898 هاولوک الیز این اصطلاح را برای اشاره به انحراف جنسی به کار برد. فروید نیز در رساله خود با نام «خود شیفتگی»  این اصطلاح را به جنبه های فکری و عاطفی که بیشتر بر خود فرد تأکید می کرد، اطلاق کرد. از دید او فرد در این حالت روانی گاه خود را یک بچه می پندارد و یا دوست دارد که بچه باشد. این اصطلاح به جنبه پیچیده خود احترامی نیز اشاره دارد. در چنین وضعیتی شحص به صفاتی از قبیل غرور، تکبر، شهوت و گزافه گویی مبتلا می شود که موضوع  روانکاوی امروز است. فروید بنابر تفکر روانکاوی عصر خویش « عشق به خود» را بر حسب محرک شهوانی تعبیر و این مساله را به عنوان « تبیینی از خود محوری اکسیزوفرنی (روان گسیختگی)، رویا و خود بیمار انگاری» دانست.

این مساله در دوره کودکی نیز دیده می شود. چنان که نخستین مراحل رشد کودک را، قبل از اینکه کودک بتواند خودش را از دیگران متمایز سازد، مرحله خود شیفتگی رشد می نامند.

اشخاص خود شیفته، اعمال و رفتار غیرعادی  از خود نشان می دهند. مثلاً شدیداً درگیر خیالات و اوهامی می شوند، حس می کنند که قدرت نامحدودی دارند و خود را افراد منحصر به فرد و بی نظیر می دانند. آنها که باید با افراد استثنایی و اشخاص صاحب عنوان رابطه داشته باشند، اما در عین حال انتظار دارند که دیگران با آنها خوش رفتاری کنند؛ این افراد ناخودآگاه از خواسته ها و مطالبات دیگران گله و شکایت می کنند. چنین افرادی اغلب نمی توانند با دیگران براحتی درد دل یا احساس همدلی کنند. آنان حتی نسبت به کسانی که به آنها سود و منفعت می رسانند نیز حسادت می ورزند.

از دیدگاه فلسفی، این پدیده را می توان نوعی «بازیافت» شخصیت خواند. انسان نارسیست همواره خود را به جای دیگری تصور می کند . البته این پدیده در فرهنگ و تمدن غرب روی داده است، ولی آثار آن به کشور های دیگر نیز کم و بیش، با جلوه های گوناگونی مثل گروه رپ ها رسیده است. تقلید نااگاهانه از فرهنگ غربی در بین جوانان ما نیز، بدون اینکه ریشه چنین پدیده ای را مطالعه کنند، رواج یافته است. چنین افرادی از جهت فکری و فرهنگی بی هویت شده و این امر باعث آشفتگی روحی و فکری آنها می شود. در دنیای پست مدرن، پدیده خود شیفتگی و بازیافت شخصیت از مولفه های اصلی به شمار می آید. از آنجا که فرد نارسیست خود را با بدن خود یکی می گیرد، همواره در پی کسب آگاهی هایی درباره بهداشت و تندرستی است. شاهد این امر افزایش تعداد مجلات مربوط به سلامتی و تندرستی در کشورهای غربی است. شخص نارسیست به بدن خود بسیار اهمیت می دهد و اموری از این قبیل برای او مهم است که: چه ورزشی را انجام دهم، چه غذلیی بخورم، به چه تفریحی بپردازم و به کجا سفر کنم... معنی تمامی اینها بازگشت به خودی است که با بدن یکی گرفته شده است.

فرد خود شیفته نسبت به محیط خود بی تفاوت است و تنها خود را محور می داند، چنین فردی دوست دارد که در جامعه خود را مطرح کند. بنابراین برای او مهم نیست که محتوای حرفش چیست؛ بلکه مهم این است که با حرف زدن خودش را خالی کند. رابطه اجتماعی چنین افرادی نیز در جامعه از جنس سلطه نیست؛ بلکه از جنس بی تفاوتی و خلاء است؛ لذا نه اهل خصومت هستند و نه رقابت جو. برای چنین افرادی در مرتبه فرهنگی فقدان ارزشهای انسانی نیز معنایی ندارد.

عنصر دیگر پدیده خود شیفتگی، تخیل است. شخص نارسیست تخیل را پناهگاه خوبی برای فرار از مشکلات می داند. بنابراین در فرهنگی که این پدیده نشو ونما می یابد، به خیال پردازی بیش از حد ارزش داده می شود. به عبارت دیگر ما با تخیل فرهنگ را شکل می دهیم و در عوض فرهنگ نیز ما را شکل می دهد؛ اما براستی آیا می توانیم یکی را بدون دیگری درک کنیم؟ آیا روانشناسی در اینجا می تواند از جامعه شناسی غفلت کند یا بر عکس؟ افراد نارسیست تا حدودی فاقد احساسات و عواطف بشری اند، لذا برای مثال تراژدی فاجعه هسته ای را احساس نمی کنند.

البته این پدیده در تاریخ با ماهیت دیگری در نزد رواقیون نیز دیده شده است که بیشتر به عزلت و گوشه نشینی و حالت صوفیانه گرایش داشته اند؛ ولی نارسیسزم جدید، جنبه کاملاً اجتماعی دارد. در چنین جامعه ای بی عاطفگی و بی تفاوتی حکمفرماست. این پدیده حاصل عصر مدرن است. عصر مدرن برای ما بهداشت، فن اوری و رفاه اجتماعی را به ارمغان آورده، اما به علت افراط  در ارزشهای مادی، تنش، اضطراب و بی ایمانی نیز به وجود آورده است؛ در نتیجه ما شاهد سقوط بسیاری از ارزشهای معموی هستیم. رفتن به ماه و مریخ برای ما جالب است، ولی فکر نمی کنیم که بتوان رستگاری را در آن جا یا جایی دیگر یافت. علت این امور نیز انفجار اطلاعاتی دهکده جهانی است. به قول ژان بودریار « ما در خلسه اطلاعات زندگی می کنیم و این بسیار مستهجن است ». اما با این همه، آینده به نفع ارزشهای انسانی و دینی و بازگشت به سوی عواطف و لطافت زندگی خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 10:8  توسط پاریسی  |