|
Paris , je t'aime
|
تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتا مثل تن با من!
تو هم با من نبودی،
آن که میپنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتا، گمان میکردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.
تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!
تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان همسفرهی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبتبار!
Here I am again in this mean old town
And you're so far away from me
And where are you when the sun goes down
You're so far away from me
So far away from me
So far I just can't see
So far away from me
You're so far away from me
I'm tired of being in love and being all alone
When you're so far away from me
I'm tired of making out on the telephone
And you're so far away from me
So far away from me
So far I just can't see
So far away from me
You're so far away from me
I get so tired when I have to explain
When you're so far away from me
See you been in the sun and I've been in the rain
And you're so far away from me
So far away from me
So far I just can't see
So far away from me
You're so far away from me
در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است، زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است، زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است، زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است، زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است، زمان کرهاش میکشتند که خرابکار است ، امروز توی دهناش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمعآجیناش میکنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود : تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است، حالا تو اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است، عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است، صهیونیستها میکشند که فاشیست است، فاشیستها میکشند که کمونیست است، کمونیستها میکشند که آنارشیست است، روس ها میکشند که پدر سوخته از چین حمایت میکند، چینیها میکشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه میزند، و میکشند و میکشند و میکشند... و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت..".. احمد شاملو
در راستای اینکه در ایام جوانی یک بازی می کردیم که در آن اسم و فامیل و شهر و حیوان و شیئی و فیلم و گاهی چیز های دیگری را هم اضافه می کردیم، در متن امشب افرادی که به نحوی به انتخابات مربوط بوده یا حتی نامربوط هستند، در مسابقه شرکت و موارد مذکور را در مورد آنها گفته ایم: موارد گفته شده شامل: اسم، فامیل، شهر، میوه، حیوان، شیئی، فیلم و کشور است.
توضیح: قبلا در مسابقات مان معمولا همه چیز با یک حرف شروع می شد، ولی حالا با هر رفی ممکن است شروع بشود
محمود، احمدی نژاد، ارادان، گوجه فرنگی، توضیح لازم نیست، هاله، میهمان مامان، ونزوئلا
رحیم، مشائی، تل آویو، پرتقال یافا، طوطی، دستمال، ویلن زن روی پشت بام، اسرائیل
غلامحسین، الهام، علی آباد، خاکشیر، مورچه سواری قرمز، دمپایی ابری، رام کردن زن سرکش، بحرین
فاطمه، رجبی، جمکران، فلفل قرمز، مورچه خوار، وردنه، غریزه فرعی، مجددا جمکران
مجتبی، ثمره هاشمی، کرمان، دستنبوی تلخ، شترگاوپلنگ، صندوق، مرد نامرئی، کره شمالی
محمد علی، ابطحی، منطقه آزاد تجاری کیش، تربچه، گربه مرتضی علی، آچار فرانسه، همه مردان رئیس جمهور، خیلی خارج
مهدی، کلهر، لس آنجلس، آناناس، مرغ عشق، بیگودی، جوانان زیر آفتاب، آمریکا
عبدالکریم، سروش، حسن آباد بوستون، سنجد، پرنده خارزار، ذره بین، آگراندیسمان، یونان
مهدی، چمران، بیروت، نارگیل قبل از اپیلاسیون، جغد، بیل، مدرسه پیرمردها، لبنان
باقر، قالیباف، طرقبه، زردآلو، آهوی ضامن دار، هواپیما، ارتفاع پست، فرانسه
فائزه، هاشمی، رفسنجان، پسته، دوچرخه، فتنه چکمه پوش، انگلیس
زهرا، رهنورد، نیشابور، انار، اسب، روسری گل منگلی، بانو، ایران
صادق، محصولی، ارومیه، موز چیکیتا، راسو، اسکناس، میلیونرزاغه نشین، سومالی
علی، کردان، ساری، پوست خربزه، آفتابپرست، مدرک تحصیلی، مرد عوضی، علی آباد آکسفورد
میرحسین، موسوی، تبریز، هندوانه بدون شرط چاقو، لاک پشت، تابلو، مردی که نمی خواست سلطان باشد، شوروی
محسن، رضایی، آبادان، یه تشت خرما، گودزیلا، تانک، جنگ و صلح، خاورمیانه
سید محمد، خاتمی، یزد، هلو، گربه کوچولو، عطر، مرد بارانی، سوئیس
احمد، جنتی، هگمتانه، کیوی، دایناسور، آفتابه آنتیک، ژوراسیک پارک، بابل
غلامحسین، کرباسچی، اصفهان، به، خرگوش، بزرگراه، خداحافظ تهران، سوئد
عطاء الله ، مهاجرانی، اراک، سیب، ماهی قزل آلا، کتاب، مردی که زیاد می دانست، مصر
مهدی، کروبی، الیگودز، کدو حلوایی، پنگوئن، دهل، آسمانخراش جهنمی، افغانستان
اي روز برآ كه ذرهها رقص كنند
آنكس كه از او چرخ و هوا رقص كنند
جانها ز خوشي بي سر و پا رقص كنند
در گوش تو گويم كه كجا رقص كنند
هر ذره كه در هوا و در هامون است
نيكو نگرش، كه همچو ما مفتون است
هر ذره اگر خوش است، اگر محزون است
سرگشته خورشيد خوش بيچون است
یک مقاله خواندم از مصطفی امین یکی از دو برادر امین و روزنامه نگار مشهور و صاحب سبک مصری که در سال 1357 در اخبار الیوم چاپ شده است و نویسنده آن ده خطای بزرگ شاه را نوشته بود. این ها خطاهایی هستند که باعث سقوط شاه شدند.
شاید مصطفی امین این مقاله را بعدها برای رهبران جمهوری اسلامی هم فرستاد تا آنها دیگر اشتباهات شاه را تکرار نکنند، و اصولا همین است که جمهوری اسلامی با وجود خطاهای زیادی که کرده است، هیچ وقت خطایی نمی کند که باعث سقوطش شود. ده خطای بزرگ شاه چنین است:
اولين خطای شاه اين بود كه ميلياردها دلار صرف خريد اسلحه كرد، در حالی که بلد نبود از آن استفاده کند. در عوض جمهوری اسلامی بدون این که هیچ پولی برای خرید اسلحه بدهد، با یک انقلاب همه آن اسلحه ها را به دست آورد و از آنها برای حفاظت از نظام استفاده کرد.
دومین خطاي شاه اين بودكه مردم را فريب می داد، به آنها وعده آزادي و انتخابات آزاد ميداد، ولی به وعده اش عمل نمی کرد. اما جمهوری اسلامی بیخودی مردم را علاف نکرد و منتظر نگذاشت، نه وعده انتخابات آزاد داد و نه اجازه داد مردم به این مزخرفات فکر کنند.
سومین خطاي شاه اين بودكه به اصلاحات بزرگ و ساختن کارخانه های عظیم دست زد، ولي هویت ايراني را فراموش كرد، شاه شلوار خارجي پای مردم می کرد و تهران پربود از ماشین های آخرین سیستم. اما جمهوری اسلامی اشتباه شاه را نکرد، اولا بیخودی اجازه اصلاحات بزرگ را نداد و جلوی آن را محکم گرفت، ثانیا اینقدر از هویت ایرانی دفاع کرد که همه مردم روستا و شهر خودشان شلوار خارجی پای شان کردند و تهران پر شد از ماشین خارجی، بدون اینکه کسی هم به آن اعتراض کند.
چهارمين خطاي شاه اين بود كه او یک گروه بزرگ نسل جوان و روشنفكر را می فرستاد در دانشگاههاي اروپا و آمريكا درست بخوانند، آنها هم وقتی درس می خواندند و برمی گشتند به ایران، دنبال عدالت و آزادی بودند. اما جمهوری اسلامی از همان اول به جوانان و روشنفکرانی که خارج می رفتند گفت که بیخودی خودشان را علاف نکنند و دنبال عدالت و آزادی به ایران برنگردند و اگر عدالت و آزادی می خواهند همانجا که هستند بمانند و اگر هم خواستند به ایران بیایند، نهایتا برای قورمه سبزی و زعفران تشریف بیاورند.
پنجمين اشتباه شاه اين بودكه نفهميد حکومت زماني ثبات پیدا می کند كه به قلب مردم کشور تكيه داشته باشد. اما برخلاف حکومت احمق شاه، جمهوری اسلامی همان دو سه سال اول فهمید که باید به قلب تک تک مردم تکیه داشته باشد، به همین دلیل تک تک آنها را دستگیر کرد و به آنها فهماند که به قلب شان تکیه دارد و مردم هم از وقتی فهمیدند حکومت به قلب شان تکیه دارد، خیال شان راحت شد.
ششمین خطاي شاه اين بودكه به ايمان اسلامي ملت ایران اعتماد نداشت و فکر می کرد ملت ایران مسلمان نیستند، در حالی که این ملت در انقلاب نشان دادند با تمام وجود مسلمان هستند، و نشان دادند یک حکومت دینی می خواهند و آن حکومت را هم به دست آوردند. حکومت دینی هم اولین چیزی که فهمید این بود که ملت ایران مسلمان هستند و باید نماز بخوانند و روزه بگیرند و جهاد کنند و حجاب داشته باشند ، هرچه این مردم می گفتند بابا ما مسلمان نیستیم و اصلا نماز و روزه و حجاب را بیخیال، حکومت می گفت، نخیر، ما مطمئنیم که شما ملت مسلمانی هستید. حکومت چنان به مسلمان بودن ملت ایران ایمان داشت که از طریق رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجله و سپاه و بسیج دائما در حال اثبات مسلمان بودن مردم ایران به خود مردم بود.
هفتمين خطاي شاه اين بود كه به نیروی امنیتی خودش، یعنی ساواک، اعتقاد داشت و ساواک هم دائما می گفت که مردم در آرامش بسر ميبرند و شاه را ميخواهند. رژیم سابق این را باور می کرد، به همین دلیل وقتی انقلاب شد اصلا باورش نمی شد که مردم انقلاب کردند، در حالی که جمهوری اسلامی یک وزارت اطلاعات دارد که دائما اطلاع می دهد که معلمان هیچ مشکلی ندارند جز مشکل حقوق، با این حال دادگاه معلمان را دستگیر می کند، وزارت اطلاعات اعلام می کند که هیچ تشکیلاتی باقی نمانده که قصد براندازی داشته باشد، ولی دادستانی ماهی ده نفر را می گیرد و به زور مجبورشان می کند اعتراف کنند که قصد براندازی دارند، وزارت اطلاعات می گوید که دانشجویان اهل دشمنی با نظام نیستند، اما حکومت باور نمی کند و باز هم دانشجویان را زندانی می کند.
هشتمين خطاي شاه اين بود كه تصميماتش را دیر می گرفت، مثلا وقتی باید آزادی می داد اینقدر آزادی نمی داد که وقتی می داد همه کشور به هم می ریخت. یا وقتی می فهمید باید زندانیان را آزاد کند که دیگر فایده ای نداشت. یا وقتی حاضر می شد انتخابات آزاد برگزار کند که مردم داشتند برای رفتن حکومت رفراندوم برگزار می کردند، در حالی که جمهوری اسلامی همه تصمیماتش را بموقع می گیرد، سی سال است که بموقع تصمیم گرفته است آزادی ندهد، سی سال است بموقع تصمیم گرفته است انتخابات آزاد برگزار نکند و بیست سال قبل تصمیم اش را در مورد زندانیان سیاسی گرفت.
نهمين خطاي شاه اين بود كه نمی دانست دنيا تغيير كرده است، و مردم روشنتر و با سوادتر از قبل شده اند، به همین دلیل مردم ایران همیشه پنج سال از بقیه دنیا عقب بودند و حکومت ایران همیشه همه چیز را پنج سال دیر به مردم می داد، در حالی که جمهوری اسلامی می داند که دنیا تغییر کرده است و مردم دنیا باسوادتر از قبل شده اند، به همین دلیل اگر سی سال هم بگذرد، حکومت ایران چیزهایی را که در همه جای دنیا حق طبیعی مردم است، به آنها نمی دهد، البته مردم هم به جای اینکه چیزهایی که همه جای دنیا هست در ایران داشته باشند، می توانند همه شان بروند به خارج و همه چیزهای خوب را در خارج به دست بیاورند.
دهمین خطاي شاه اين بود كه از انقلاب افغانستان و سقوط حکومت اتیوپی درس
نگرفت، در حالی که جمهوری اسلامی از سقوط همه حکومت ها در ایران درس عبرت
گرفت و از هر جا دیگ حکومت های دیکتاتوری ترکیده بود، همان جا را لحیم
کرد. اگر در برمه خانمی رهبر معترضین است جمهوری اسلامی زن ها را گرفت،
اگر در یونان دانشجویان به حقوق خود رسیدند و در پاریس هم شورش دانشجویان
دوگل را به خانه اش فرستاد، جمهوری اسلامی نفس دانشجوها را گرفت اگر در
لهستان کارگرانی که چشمشان ضعیف بودند شلوغ کردند در ایران هم اسانلو را
گرفتند و تا خورد زدند که چشم دیگرش هم کار نکند. اگر در چکسلواکی قدیمی
واسلاو هاول نمایشنامه نویس اعتراض ها را رهبری کرد و به ریاست رسید،
جمهوری اسلامی همه نمایشنامه نویس ها را سوار اتوبوس کرد و چون اتوبوس به
دره نرفت دو سه نفرشان را خودسرانه کشت و بقیه را فرستاد به پاریس. همین
طور بگیر و برو. پس محکم بیخ قضیه را گرفت که به هیچ وجه اتفاقاتی که
آنجا ها افتاد، در ایران نیفتد.
نتیجه گیری اخلاقی: هیچ کس بیشتر از کسی که انقلاب کرده، از انقلاب نمی ترسد.
نتیجه گیری پلیسی: فقط کلکسیونرها هستند که اسلحه می خرند و از آن استفاده نمی کنند.
نتیجه گیری حقوقی: آزادی چیز خوبی است، آدم چیز خوب را به بقیه نمی دهد.
نتیجه گیری اجتماعی: هیچ وقت به زور شلوار خارجی پای مردم نکنید، اگر این کار را کردید زیرشلواریتان را می کشند سرتان.
ابراهيم نبوي - سه شنبه 15 بهمن 1387
می گذرد در شب آئینه ی رود
خفته هزاران گل در سینه ی رود
گلبـن لبخنــد فــردائــی مــوج
سـر زده از اشک سیمینه ی رود
فراز رود نغمه خوان
شکفته باغ کهکشان
مـی ســوزد شــب در ایــن میــان
رود و سرودش
اوج و فرودش
مـی رود تا دریـای دور
بـــــاغ آئینـــــه دارد در سینــه
مـی رود تا ژرفای نور
موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد
فـردا رود افشـان ابـریشـم در دریـا مـی خوابــد
خورشید از باغ خاور می روید بر دریا می تابد
موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد
فـردا رود طغیـان شــورافکـن در دریـا مـی خـوابــد
خورشید از شرق سوزان می روید بر دریا می تابد
اين زمان نيست كه در ما مي گذرد تا به روزان و شبانش تقسيم كنيم اين مائيم كه هزار توي
زمان به لايه هاي پيري و پختگي مي رسيم ،.خوشا او كه رد پاي خويش را بر كالبد دواير
زمان نقش مي زند تا به اثبات غلبه انسان بر ذات زمان و بر ذهن همة زمان ها دست يابد.
برگرفته از سايت استاد محمود دولت آبادي : http://www.dowlatabadi.com
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است